سارا و ثنا جانسارا و ثنا جان، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره
محمدسبحان جانمحمدسبحان جان، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

♥دوقلوهای من سارا وثنا♥و داداش کوچولوشون محمدسبحان

روش جدید خواباندن +عکسهای جا افتاده

چند روزی میشه که با بابایی تصمیم گرفتیم دیگه شبا رو پا تا بتون ندیم و اجازه بدیم خودتون بخوابین راستشو بخواین هم ما خسته شدیم از این کار هم اینکه همه میگن بزرگ بشین بد عادت میشین حالا تا حدودی موفق شدیم میزاریمتون تو جاتون اینقدر این ور و اون ور میکنید خودتونو که  آخرش خوابتون میبره ودر آخر با صحنه های خنده داری روبرو میشیم. مثلا یکیش اینهههههههههههه     این عکسم مربوط میشه به اون روزی که خونه ی دایی هادی بودیم. بعد از این که خوابتون سنگین شد میندازم تو جاتون عاشق این کاراتونم. اینجا رفته بودیم برا خرید اولین بار بود که من اذیت نشدم چ...
29 فروردين 1392

خونه ی عمه جون و آب بازی

سلام دون دون خوشگلای من خوبید عشقای مامان الهی من فداتون بشم که اینقدر شیرین شدید که هر روز هزاران مرتبه خدا رو به خاطر دو تا فرشته ایکه بهم عنایت کرده شکر گزارم. عسل بلاهای من دیگه شمارش معکوس برا روز تولدتون شروع شده خیلی خوشحالم و از همین دیروز شروع کردم به آماده شدن آخه با وجود شما دوتا وروجکها 20 روز برابر با 2 روز به خاطر همین با بابایی تصمیم گرفتیم از همین الان دست به کار شیم دست عمه مریم درد نکنه با وجود محمد رضا شیطون بلا تو این زمینه خیلی کمکم می کنه دستش درد نکنه. دیروز یه سری کارا داشتیم در مورد انتخاب تم تولدتون بابت همین ظهر بابایی ما رو برد خونه ی عمه جونی از دیدن محمد رضا کلی ذوق زده شدین کلی برا خودتون صفا...
29 فروردين 1392

پایان 11ماهگی

سلام گلدونه ها  امروز ١٢مین ماه ورود شما به این دنیای خاکیه دنیایی که  با ورود شما عزیزا ن یه رنگ و بوی خاصی گرفت  و خدای مهربون دو هدیه گرانبها و ارزشمند رو به ما عنایت کرد. عاشقانه دوستون دارم دخترای گلم.
29 فروردين 1392

این روزها با سارا و ثنا و کارهای جدیدشون

عسلهای من این روزا خیلی شیطون بلا شدیدکارهای جدید و حرفهای قشنگی میزنید دوست دارم همین جا ثبت بشه تا بعدا خدای نکرده یادم نره اول اینکه سارا تپل من در تاریخ ١٠/٠١/٩٢تونست چهار دست و پا راه بره الان هم بدون کمک از وسایلا میگره وایمیسته هورااااااااااااااااا ثنا جونم هم کم کم داره تمرین میکنه دیگه اینکه ٠٤/٠١/٩٢ زندایی فاطمه بای بای کردنو یادتون داد همون بار اول هم یاد گرفتید هزار ماشاا... به شما دوتا وروجک خوشمزه . ثنا رو تا صداش میکنی آروم میگههههههه هههههههههههه الهی من فدای اون صدای نازت بشم راستی هر دو باهم دس دسی  میکنید و سارا هم تا بهش  میگم چشمک بزن چشاشو میبنده و میخنده بعدشم که تا میخواین به وسایل خطرناک نزدیک بشین ...
24 فروردين 1392

تعطیلات نوروزی سال 1392

امسال همه جا با شما رنگ و بوی خاصی داشت و من و بابایی سعی کردیم به نحو احسن از این روزا استفاده کنیم ٤ روز اول عید و که با عروسیهه دایی هادی سپری کردیم و شکر خدا زیاد اذیتم نکردید حالا جاهایی که رفتیم و با عکساش براتون توضیح میدم اینجا مرکز خرید مهاباد که شما دوتا از کالسکه فراری شده بودیدو بیچاره بابایی و پسر دایی سعید و حسابی به زحمت انداخته بودید... و اینم سحر جون(دختر دایی)با کالسکه بدون سارا و ثنا روز بعدش رفتیم خونه ی خاله حکیمه(خواهر زن دایی)خونشون ارومیه ست خیلی بهمون خوش گذشت دستشون درد نکنه... نمای قشنگی از دریاچه ی ارومیه و اینم عمو هوتن (شوهر خاله حکیمه ) و بابایی در مرکز خرید ارومیه... سیزده بدرم ...
18 فروردين 1392
1